حمد الله مستوفي قزويني

49

تاريخ گزيده

بيازمود . چون ملتفت نشد ، دانست كه پيغمبرست . عزيمت درگاه او كرد . سليمان خواست كه تخت بلقيس پيش از وصول او به حضرت سليمان باشد . آصف بن برخيا كه وزير سليمان بود ، دعا كرد . خداى تعالى تخت بلقيس در مجلس سليمان حاضر كرد . بلقيس بيامد و به دو ايمان آورد . سليمان او را نكاح كرد و رحبعيم ازو متولد شد . سليمان ملكى از ملوك جزائر دريا بكشت و دخترش زن كرد . دختر بى پدر شكيبا نمىبود . بر شكل پدر صورتى كرد و چهل روز آن را بر سبيل تواضع خدمت كردى . آصف بن برخيا از اين حال آگاه شد . با سليمان [ بگفت ] [ 1 ] 9 . آن صورت [ ناچيز ] [ 2 ] گردانيد . تقدير حق تعالى اقتضا كرد كه [ بمكافات آن ] [ 3 ] چهل روز ديوى بر جاى سليمان نشست و حال چنان بود كه ديو در مبرز خود را بر شكل معتمد سليمان ، بسليمان نمود و انگشترى بستد و خود را به صورت سليمان بمردم نمود و پادشاه شد . بعد از چهل روز انگشترى از دست ديو در دريا افتاد . ماهى فرو برد . [ صياد آن ماهى را بگرفت ] . [ 4 ] سليمان ازو بخريد و انگشترى باز يافت ، با تختگاه آمد . چون عمرش به پنجاه و پنج سال رسيد ، در گذشت . سليمان را عصائى از چوب خرنوب بود و بر آن تكيه كرده [ نماند ] [ 5 ] تا يك سال [ ايستاده بود ] [ 6 ] و ديوان مىپنداشتند كه سليمان زنده است ، عمارت بيت المقدس تمام كردند . بعد از يك سال [ خوره ] [ 7 ] چون عصا بخورد بشكست . سليمان بيفتاد . ديوان معلوم كردند كه سليمان مرده بود . او را بجزيره دفن كردند . انگشترى با او بود . بلوقيا و عفان خواستند كه انگشترى او بدست آورند . بسيار زحمت بكشيدند و بمراد نرسيدند . مدت ملك سليمان چهل سال بود . بعد از و تا چند بطن آن ملك در تصرف اولاد او بود . [ آخرين ايشان يخنياهو بن الياقيم ابن يواش بن امون بن منشا بن حزقيا بن احاز بن يوتام بن عزيا بن امصيا بن يهواش بن احزيا - هو بن يورام بن يهوشافاط بن اسا النبى بن رحبعيم بن سليمان [ 8 ]

--> [ 1 ] - ب : [ نگفت ] [ 2 ] - ب : [ تأخير ] [ 3 ] - ر : [ مكافات كند ] [ 4 ] - ر : [ صيادان ماهى بگرفتند ] [ 5 ] - ر ، ف ، ب : [ بماند ] ، ولى نماندن بقرينهء مطلب درستتر است چه نماندن يعنى مردن [ 6 ] - ك : [ تكيه كرده بماند ] ، ر : [ ايستاده بماند ] [ 7 ] - ر : [ كرم چوب ] ، ك : [ كرم ] [ 8 ] - نسخهء ، ب ندارد